#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_297


سرشو بیشتر فرو کرد تو سینم.حس کردم بلوزم خیس شده.من دارم چیکار می کنم؟یاد وقتی افتادم که تو مخفی گاه بودیم و نیاز بهم گفت اگه از اول بهش حقیقت رو می گفتم کمکم می کرد.کلافه سری تکون دادم.یعنی باید بگم؟الان وقتشه امتحانش کنی و ببینی واقعا راست میگه یا نه؟

-چرا گریه می کنی؟

بازم سکوت.کلافه گفتم:

-مرگ پرهام گریه نکن !

با تعجب سرشو بالا آورد.خودمم چشام یه متر باز شد.من قسمش دادم که گریه نکنه؟چرا؟ای لال بشی!زیر نگاهش داشتم ذوب می شدم.از شرم سریع نگاهمو ازش گرفتم و گفتم:

-خیلی خب راستشو میگم.

کنجکاو نگام کرد.تو دلم گفتم اما قول بده گریه نکنی.کلافه نفسمو فوت کردم و گفتم:

-ببین من یه اشتباهی کردم.وقتی رزا مرد و تو گیر و دار دفنش بودم و نمی خواستم پویا رو ببینم،واسه همین تو همون بحبوحه عمه ازم یه امضا گرفت که یه جورایی حضانت پویا برعهده اونه.منم بعدا متوجه شدم اشتباهم کجا بوده.تمام کارایی که فکر کنی واسه اینکه وابستگیم به پویا رو از بین ببرم انجام دادم ولی نشد.بیشتر بهش وابسته شدم.بیشتر به حضورش تو این خونه عادت کردمو منی که دست هیچکس نقطه ضعف نمی دادم یه نقطه ضعف بزرگ پیش عمه دارم؛اونم حضانت پویاست!هرکاری بگی کردم ولی پیداش نکردم.هیچ جوره پیداش نکردم.نمی دونم عمه کجا گذاشته اینه که الان گیرم!

بهش نگاه کردم تو سکوت بهم نگاه می کرد.نفس عمیقی کشیدم و ادامه دادم:

-من اگه تو رو قبل از مرگ پدرت اذیت می کردم صرفا بخاطر این بود که می دونستم خبرا رو یکی از خدمتکارا به بابات می رسونه.اینکه پدرت عذاب بکشه از رنج تو شعله انتقاممو پررنگ می کرد ولی الان پدرت نیست؛تو هستی،مادرت هست،اما من می دونم یه کاسه ای زیر نیم کاسه ی این حسام بی پدر هست!

-باز گیر دادی به این قضیه؟این چه ربطی داره؟

-راست میگی الان ربطی نداره ولی بهت ثابت می کنم.کار چند روز پیش من بخاطر همون حضانت بود.

romangram.com | @romangram_com