#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_295


-آروم باش کاریت ندارم فقط آروم باش!

نمی دونم چقد گذشت که گریش آرومتر شد.فقط گاهی فین فین می کرد.نزدیک بودنش به قلبم ،به خودم،باعث می شد هیچ خلایی حس نکنم،هیچ عذاب وجدانی نداشته باشم،هیچ نگرانی نداشته باشم!آروم و با صدای گرفته ای گفت:

-ولم کن پرهام!

موهاشو بو کشیدم .لبخندی رو لبم اومد.چقدر دلم تنگ شده بود واسش.

-اگه ولت نکنم چی می شه؟

-هیچی!

لبخند رو لبم ماسید.تو رو روح پدرت اینجوری جوابمو نده.آروم گفتم:

-هیچی که نشد جواب!

جوابم یه سکوت طولانی بود.کلافه شدم ولی خونسرد گفتم:

-چرا حرف نمیزنی؟از من ناراحتی به خودت چرا سختی میدی؟

-حرفی ندارم!

بذار یه بارم احساسمو بگم.بگم که می فهممش.بگم که...:

romangram.com | @romangram_com