#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_286


دستشو رو دهنم گذاشت و آروم گفت:

-هیس!

-آره عزیزم !خب دلم برات تنگ شده دیگه ،چیکار کنم؟

چشام اندازه دوتا توپ تنیس شده بود.

-با اینکه نمیگی اما می دونم توهم دلتنگمی!

من غلط بکنم!این داشت دقیقا چی می گفت؟ منو به سمت اتاق خودمون کشوند و آروم گفت:

-بیا تو اتاق برات توضیح میدم اینجا ضایع بازی در نیار.

با ورودمون به اتاق دستمو کشیدیم بیرون و گفتم :

-خب منتظرم!

*

پرهام

-خب منتظرم!

romangram.com | @romangram_com