#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_270


پوزخندی تحویلم داد و گفت:

-عمه خانوم فقط یه بار ازدواج کرد اونم با بابای تو.

چشام گرد شد.

-اما عمه خانوم یه معشوقه داشتکه بعد از بابا باهاش ازدواج کرد

-این دورغا رو بابات بهت گفته؟

-دروغ نیست من عکس ازدواجشونم دیدم.

پوزخندش جمع شد.اخماش تو هم رفت و کنجکاو پرسید:

-کدوم عکس؟

سریع به سمت چمدونم رفتم و دوتا عکسی که حسام بهم داده بود رو کشیدم بیرون.همینطور که به سمتش می رفتم گفتم:

-اونموقع مثل اینکه یه عکاسی بوده همه جا می گشته به اینجا که رسیده یکم بیشتر مونده.این دوتا عکس از اون موقع است.

با رسیدن بهش عکس اولی رو جلوش گرفتم و گفتم:

-ببین این عکس پدرم با عمه خانومه.

romangram.com | @romangram_com