#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_266


با بغض گفت:

-منو تنها گذاشتی.دیگه باهات دوست نیستم.

با دست آزادم بغلش کردم و گفتم:

-من هیچوقت تنهات نمی ذارم مرد کوچولو!

دستشو دور گردنم حلقه کرد و گفت:

-قول مردونه؟

لبخندی رو لبم نشست.بوسیدمش و گفتم:

-قول مردونه ی مردونه!

اروم از آغوشم اومد بیرون و اشکاشو پاک کرد و گفت:

-دستت چی شده مامانی؟

-هیچی خورد به درخت!

نگران گفت:

romangram.com | @romangram_com