#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_244
با پوزخند گفتم:
-مث من؟
لبخندی زد و گفت:
-مطمئن باش اگه پات به اینجا نمی رسید، هیچوقت با خبر نمی شدی!
سری تکون دادم و گفتم:
-در هرصورت باید اون مدارک رو پیدا کنیم.
-چه مدارکی آخه؟
-اگه می دونستم که الان اینجا نبودم.
کمی فکر کرد و گفت:
-باشه بیا بگردیم!
نمی دونم چند ساعت گذشت.همه جا رو گشتیم تمام درز و شکافای سنگ.هرجایی احتمال می دادیم باشه ولی نبود.هوا تقریبا تاریک شده بود.کلافه گفتم:
-اه از کوتاه شدن روزا بدم میاد!
romangram.com | @romangram_com