#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_210


-جدی میگی؟

نگاه سردی بهم کرد و گفت:

-من کی باهات شوخی کردم؟

عاقلانه فکر کردم،هیچوقت!طوری که فقط خودش بشنوه گفتم:

-تو اصن شوخی بلدی؟

اخم محسوسی کرد و با جدیت گفت:

-موقع غذا خوردن حرف نزنید.

نگاهش به من بود و فعلش جمع.یعنی همون به در میگم دیوار بشنوه.لبخندی زدم و به روبرو نگاه کردم.عمه خانوم دقیق روبروم نشسته بود.پوزخندی که رو لبش بود خوشحالی درونم رو محو کرد.اینجا یه چیزی درست نبود.

بدون توجه به حرف پرهام مبنی بر سکوت ،پرسیدم:

-آخر هفته چه خبره؟

اخم پرهام بیشتر تو هم رفت و چپ چپ نگام کرد.دست پیش گرفتم و گفتم:

-وقتی یه حرفی می زنید تا آخرش رو بگین.

romangram.com | @romangram_com