#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_203


-خب خسته شدم.

اخمش پررنگتر شد و گفت:

-پاشو برو اونور.

-آخه...

محکم زد رو دستم که روی میز بود.گز گز کرد.خیلی درد داشت.دلم می خواست جیغ بکشم.اما فقط لبمو آروم گاز گرفتم.با عصبانیت گفت:

-موقعی که مشغولم نزدیکم نشو.پاشو برو اونور.

عصبی بلند شدم و گفتم:

-تو که همیشه پاچه می گیری.

با شنیدن صداش:

-چی؟

دویدم سمت حموم پریدم توش و در رو بستم.ریز ریز می خندیدم.با مشت محکمی که به در زد یه قدم از در فاصله گرفتم.با عصبانیتی که توصداش موج می زد گفت:

-بیا بیرون!

romangram.com | @romangram_com