#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_177


-جواب چیو بدم؟هان؟اینکه تمام بدنش کبوده.؟اینکه داره درد می کشه؟اینکه الان به خون نیاز داره؟چی برات بگم هان؟چی؟

حرفاش مته بود.چی داشت می گفت؟عمه باهاش چیکار کرده بود؟گیج نگاش کردم.رفت سمت در، وایساد و گفت:

-الان میخ وام زنگ بزنم حسام بیاد بهش خون بده.

با آوردن اسم حسام حواسم بهش رفت.نه حسام نه!

محکم گفتم:

-نــــــــــه!

با پوزخند گفت:

-میخ وای کار نیمه تمومت رو اینجا تموم کنی؟ می خوا...

جلو رفتم و چسبوندمش به در و از زیر دندونای بهم فشردم گفتم:

-من نزدمش.

تعجب کرد.می دونست دروغ نمی گم و اگه کاری کنم اعتراف می کنم.گیج نگام کرد و سریع دستمو پس زد و گفت:

-در هر صورت وقت تنگه باید سریع بهش خون برسه.

romangram.com | @romangram_com