#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_162
-نه چیزیم نیست،برو نگهبانیتو بده.
سری تکون دادم و رفتم سمت عمارت.به در اتاق که رسیدم باز افکار هجوم آوردن.در اتاق رو باز کردم.تاریک وساکت بود مثل قلب من!البته فرقش اینجاست که اینجا رو ماه روشن میک نه ولی قلب من...در روبستم و رفتم سمت تخت.خوابیده بود.نور ماه چهرشو روشن کرده بود .
موهاش خیس بود. پس حموم رفته بود.جای انگشتام رو صورتش بود،گوشه لبشم خون مرده شده بود.به دستش که از پتو بیرون بود نگاه کردمجای کمربند هنوز رو دستش بود .سرمو نزدیکتر بردم.جای انگشتای من درست رو جای کمربند بود.
تعجب کردم.یعنی انقد محکم دستشو گرفته بودم؟پس چرا یه آخ هم نگفت؟شونه ای بالا انداختم.به جهنم!بذار درد بکشه.خواستم از کنارش رد شم که نگام افتاد به مچ دستش.خیلی کبود بود.با تعجب نگاه می کردم!یعنی اینم کار من بود؟پس چرا هیچ اعتراضی نکرد؟آروم رو کبودی دستش دست زدم.
-ااا...
با صداش ترسیدم و به صورتش نگاه کردم ،خواب بود ولی اخماش تو هم رفته بود.یعنی انقدر درد داشت؟یه بار دیگه رو کبودی دستش رو لمس کردم.اینبار دقیق شدم رو صورتش.اخماش بیشتر رفت توهم و ناله کرد.
تعجبم بیشتر شد.انقدر درد کشید و هیچی نگفت؟نه بابا مطمئنن یه چیزی گفتی من نشنیدم.بذار درد بکشه فدای سرم.بلند شدم و بی توجه بهش رفتم سمت میزم.رو صندلی چرخدارم نشستم.سیگاری درآوردم و روشنش کردم.نگاهم افتاد رو نیاز.
حقشه؟اره حقشه از این بیشتراشم حقشه.باید عاشقش کنم و تماشاگر باشم؟هرکاری می کنی فقط خودت باش.چجوری هم خودم باشم هم عاشقش کنم؟رزا رو فعلا فراموش کن.عذاب وجدان راحتم نمی ذاره!
سیگار دومی رو روشن کردم.چرا دوست داری جوابتو بده؟نمی دونم دلم می خواد کل کل کنه حرصمو روش خالی کنم اینکه لبخند می زنه زجرم می ده.انگار ی جای کارم می لنگه.یعنی کجا بوده؟درسته این خونه بزرگه اما من همه اتاقاشو گشتم.کجا بوده؟
سیگار سوم رو روشن کردم.با عمه باید چیکار کنم؟منه خر چرا اون نوشته رو امضا کردم که حالا اختیار پویا دستش باشه؟لعنت به من!دلم می خواد نیاز تاوانه همه سختیای زندگیمونو پس بده.به حرف عمه گوش کن.چاره ی دیگه ای هم دارم؟نه هیچ چاره ای نداری!
سیگار چهارم.عارف رو چیکار کنم؟حقش بود جونشو می گرفتم اما دوستمه،تنها دوستمه!همین که بازم هوامو داره خوبه.اون راجب نیاز چی می دونه؟اونم از کل اون خانواده متنفر بود ،چی شده که حالا سنگ نیاز رو به سینه می زنه؟یعنی دوسش داره؟دیوونه شدی معلومه که نه.اصن دوسش داشته باشه .باید برم باهاش حرف بزنم؟
سیگار پنجم.باانگشتام چشام رو ماساژ دادم.دورم پر از دود شده بود.صدای سرفه های نیاز اومد.بهش نگاه کردم بیدار شده بود.رو تخت نشسته بود و سرفه می کرد.چشمامو ازش برنداشتم.بلند شد و رفت سمت پنجره.پنجره رو باز کرد و چند تا نفس عمیق کشید.با دست دودا رو بیرون کرد.
romangram.com | @romangram_com