#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_137


کلافه گفت:

-تو اصن با اجازه کی رفتی بیرون؟

با تعجب گفتم:

-با اجازه خودم!

بلند فریاد زد:

-تو اینجا چه کاره ای؟

نمی خواستم جوابشو بدم.چی می گفتم؟یه مزاحم،یه طعمه جاندار.با عصبانیت و شمرده شمرده گفت:

-ببین چی بهت می گم؛از این لحظه به بعد پاتو از این اتاق هم بدون اجازه من بیرون نمی ذاری!

-چرا؟

-چون من می گم.

تو واسه خودت می گی،والا!پوزخندی زد و گفت:

-در ثانی فکر نکن این غیبت سه روزت نادیده گرفته شد.رگ خواب عارف دست منه.در میارم قضیه چیه؟

romangram.com | @romangram_com