#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_135
و با سرعت بیشتری حرکت کرد.وای من چیکار کردم؟بیچاره عارف!نباید می ذاشتم اون بیچاره قاطی این ماجرا بشه.با دیدن در ورودی عمارت به خودم ابن جرئت دادم که بگم:
-دروغ گفتم!
و فقط صدای در ماشین رو شنیدم که محکم بهم خورد.در سمت من باز شد و کشیده شدم سمت عمارت سعی می کردم با دویدن به قدماش برسم که از درد دستم کمتر بشه اما نمی تونستم قدماش بلند بود و تند.با باز شدن در عمارت و ورود ما چشمای متعجب پرستو و پویا هم مشخص شدن.
پرهام بدون نگاه کردن به اونا منو با سمت پله ها کشوند و برد تو اتاق.روبروم وایساد و با فریاد گفت:
-کجا می خواستی دربری هان؟با کی می خواستی بری؟فکر کردی می ذارم به این سادگی سر بخوری و فرار کنی؟این لغزندگی اگه بخاطر پوستته پوستتو می کنم.
-پیش عارف چیکار می کردی هان؟اگه عارف نبود کی بود بهت زنگ زد؟با کی داشتی حرف می زدی؟
هولم داد و گفت:
-جواب بده!
عقب هقبی خوردم به دیوار.عصبی نشو نیاز عصبی نشو.قول دادی عصبی نشی مثل همیشه باش.فکر کن حسام روبروته.لبخندی رو لبم نشست و گفتم:
-چرا باید فرار کنم؟اونم وقتی یه اسم تو شناسناممه؟
با تعجب نگام کرد.یه تعجب قاطی با عصبانیت.با حفظ همون لبخند گفتم:
-پیش عارف بودم چون می خواست زخمام رو مداوا کنه.اونی هم باهاش حرف می زدم...
romangram.com | @romangram_com