#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_126


-من نه تنها گذشتم خرابه،باعث شدم آینده تو هم خراب شه بابا.من کارم خراب کردنه.فکر نمی کردم یه روز زندگی تنها چراغ خونمو پاسوز گذشته خودم کنم.خونم تاریکه نیاز.اشتباه کردم.

آره بابا.بد اشتباهی کردی.فقط تو سکوت به حرفاش گوش می دادم:

-یادته چقدر عصبی بودم؟یادته تو اوج عصبانیتم منو به خنده وادار می کردی؟تو تمام خلق و خوی منو عوض کردی.از وقتی عوض شدم هرکاری کردم که اون خانواده منو ببخشه.نشد نیاز،تیرم خطا رفت.

نفس عمیقی کشید و گفت:

-بگذریم!هرچند نمی تونم از خودم بگذرم.

چند لحظه سکوت کرد و ادامه داد:

-وقتی اومدن گفتن بخاطر مردم می خوایم این ازدواج صورت بگیره اولش شک کردم ولی بعد رفتارای خوب پرهام رو دیدم باورم شد.پیشنهادشونو بهت دادم.فکر نمی کردم قضیه اینجوری باشه.تا روز قبل از عقد که اومدن وقتی نفرت بانو رو دیدم،همه چی واسم روشن شد.

بازم سکوت و بعد ادامه داد:

-اما منه احمق،منه خودخواه،تو رو سپر بلای خودم کردم!فهمیدم قضیه انتقامه و بهت نگفتم،فهمیدم و بخاطر شستن گناه خودم هیچی بهت نگفتم!

صدای گریش بالا رفت و گفت:

-با خودم گفتم این همون نیازیه که تونست تو رو تغییر بده پس می تونه این خونواده رو تغییر بده، می تونه کاری کنه اونا ببخشنت ولی وقتی پرهام گفت باید برین فهمیدم اشتباه کردم.من دو دستی فرستادمت تو دهن شیر نیاز!

نفس عمیقی کشید و با حالت ناله گفت:

romangram.com | @romangram_com