#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_116


-نمی دونم خانوم دیدم شما آروم حرف می زنین منم آروم حرف زدم.

خندمو خوردم و گفتم:

-ممنون نازگل.می تونی بری!

سری تکون داد و گفت:

-چشم خانوم!

-چشم خانوم.

با رفتنش رفتم سمت در.آروم بازش کردم هیچکس اون نزدیکیا نبود.ولی یه عده داشتن دور حیاط رو حصار می کشیدن.تعجب کردم.

-اووه حالا مثلا من فرار کنم چی می شه؟نمی دونه عصبانیتشو سر کی خالی کنه؟

چشم غره ای رفتم و به سمت دیگه حیاط نگاه کردم هنوز به اونجا نرسیده بودن ولی نرده هاشو زده بودن.نگاهی به اطراف انداختم کسی نبود.آروم سمت نرده ها حرکت کردم و راحت در رفتم.تند تند دویدم همین که به جاده اصلی رسیدم زنگ زدم عارف:

-بله؟

-عارف کجایی؟

-من خونه بودم دارم می رم بیمارستان چطور؟

romangram.com | @romangram_com