#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_113
بعد از کمی ازم جدا شم و با مهربونی گفت:
-یعنی بخشیدیم؟
بالبخند سرمو بالا و پایین کردم که یه ماچ محکم از لپم گرفت:
-ممنون خاله!
بعدش هم دوید و از پله ها رفت بالا. بوسی که از لپم گرفت باعث شد همه دردام یادم بره.با صدای نازگل به سمتش برگشتم:
-سلام خانوم جان.چرا رو زمین نشستی؟
داشتم از حسم لذت می بردما.ای بر خر مگس معرکه...لااله الا الله!
-همینجوری.
به سختی بلند شدم.چرا انقد درد می کرد تنم؟اخمام تو هم رفت.
-خانوم جان ببخشید قصد فوضولی نداشتم.
فعلا همه فوضول منن.سریع بحث رو عوض کردم و گفتم:
-کارم داشتی؟
romangram.com | @romangram_com