#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_106
قطع کردم گوشی رو.سمت نیاز برگشتم.پس درست بود.
*
نیاز
کنجکاو به پرهام نگاه می کردم، عصبی بود.
-لعنتی مدرک هم داری؟
بعد از چند ثانیه گوشی رو با عصبانیت قطع کرد و برگشت سمتم.بازم نفرت.تند تند نفس می کشید، مشخص بود عصبیه.سرم کمی درد گرفت.من خوبم هیچیم نیست عالیم.دردی ندارم.این روشی بود که عارف یادم داده بود اینکه تلقین کنم تا بهتر باشم.همیشه تبم بالا بود.
نگاهی به پرهام انداختم که یهو گوشیشو پرت کرد سمت دیوار.هزار تیکه شد.با عصبانیت سمتم اومد بلندم کرد ،یقمو گرفت و از زیر دندونای بهم فشردش گفت:
-به روح بابام قسم زندگی همتونو جهنم می کنم.
با صدای در اتاق ولم کرد و با عصبانیت داد زد:
-کیه؟
صدای خواب آلود بچه ای اومد که آروم گفت:
-منم پویا.بیام تو اتاق؟
romangram.com | @romangram_com