#اعدام_یا_انتقام
#اعدام_یا_انتقام_پارت_183


به عسلم قول دادم

قول دادم براش مادرى کنم

بهش عادت کردم

مثل بچه ى خودم دوستش دارم

دو روزى ميگذره و من همش تو خودمم

امروز على فکر ميکرد افسرده شدم

ميخواست ببرتم دکتر

ولى من چيزيم نيست، فقط حوصله ندارم

احساس ميکنم خسته ام

يه خستگى دائمى

حوصله ى کارى رو ندارم

غذا يا سينه ى مرغ سرخ ميکنم يا نيمرو يا تن ماهى

حوصله ى درست کردن غذا هايى که بايد بالا سرش موندو ندارم

دلم ميخواد بميرم

يه خواب عميق

بخوابمو ديگه بلند نشم

شايد کفر باشه، ولى خود خدا هم ميدونه که طاقتم تموم شده

دلم يه زندگى بى دغدغه ميخواد

يه آرامش ابدى

دلم براى آغوش مامانم تنگ شده

براى نوازش دستش رو سرم

دلم براى حرف زدن با بابام تنگ شده

دلم براى اون بهادر بى معرفتم تنگ شده

حتى براى ريحانه..

اونم سراغى ازم نگرفت

چه توقعاتى!

وقتى برادرت چشم نداره ببينتت، چه انتظارى از زن داداش دارى؟!

بيشتر وقتمو رو تخت دراز ميکشمو به ديوار اتاق نگاه ميکنم

رو ديوار نقش زندگيمو ميبينم

روزهاى بر باد رفته و عمر هدر شده امو

درسته که زندگيم با عشق شروع شدو به عشقم رسيدم

درسته که خيلى ها آرزو دارن فقط يه روز با عشقشون باشن

romangram.com | @romangraam