#دزد_قلبم_پارت_412
رسیدم خونه و ماشینو پارک کردم
وارد عمارت شدم
اثری از شکوفه و پرهام نبود
یعنی هنوز بیرون بودن؟
پوفی کردم و روی مبل نشستم
سرمو به پشتی مبل تکیه دادم و چشمامو بستم
خدایا با بنفشه چیکار کنم؟
وقتی داشتم میرسوندمش تو ماشین کلی باهام حرف زد از آینده از خونه ای که میخواستیم بگیریم تا اسم بچه هامون وقتیم در خونشون پیادش کردم گونمو بوسید و با محبت بهم گفت دوست دارم
من نمیخواستم نمیخواستم عاشقم بشه چون خودم هیچ حسی بهش نداشتم
ناخودآگاه ذهنم رفت سمت شکوفه و لبخند کوچیکی روی لبم جا خوش کرد
دختری که همه چیزش واسم تک بود
یه لحظه به خودم اومد
romangram.com | @romangram_com