#دزد_قلبم_پارت_410

کلافه روی مبل نشست:عالیه بد بیاری پشت هم

نفسمو فوت کرد:خوب زیادم بد بیاری نیست فقط خانوادت دارن برمیگردن

با خشم نگام کرد:من بهش میگم بد بیاری

-چرا؟

-چون کافیه مامان بو ببره دوباره میخوام تو اون باند نفوذ کنم هر چی قدرت داره بکار میگیره تا منصرفم کنه

خندیدم:چه خشن

احسان سری تکون داد:از خشن اونور تر بعد قضیه ی آرزو دو برابر رو من حساس شده

سکوت کردم و چیزی نگفتم

هردومون ساکت بودیم

من تو فکر شکوفه و نقشه مون

احسان شاید تو فکر خانوادش

بعد از نیم ساعت احسان از جاش بلند شد و به سمت آشپزخونه رفت:چی میخوری؟

romangram.com | @romangram_com