#دزد_قلبم_پارت_407


اینبار نوبت من بود بهش چشم غره برم:هیچکی

مامان چندلحظه ساکت شد و بعد زد زیر خنده:پرهام دروغ از این بالاتر من خودم صدای خنده ی یه دخترو شنیدم

پوفی کشیدم:حالا شما بیاین ایران بهتون میگم

من منظورم به این بود که دو تا خدمتکار دختر استخدام کردم ولی مامان جور دیگه ای برداشت کرد:جدی؟ پس تو هم بععله؟

بعد با صدایی که توش ذوق بود پرسید:خوبی عروس گلم؟ پرهام اذیتت نمیکنه که؟ هرموقع چیزی بهت گفت سریع یه ندا به من بده خودم حالشو میگیرم

با تعجب به گوشی زل زدم

جان؟ عروس گلم؟

به شکوفه نگاه کردم که یه دستش رو دهنش بود و یه دستش رو شکمش و داشت از خنده غش میکرد

بعد چند لحظه صدای مامان بلند شد:خوب حالا نخورش

شکوفه دیگه طاقت نیاورد و از ماشین پیاده شد خودمم خندم گرفته بود

-کی میاین مادر؟


romangram.com | @romangram_com