#دزد_قلبم_پارت_406

با شدت ترمز کردم طوری که شکوفه به جلو پرتاب شد

خداروشکر خیابون خلوته خلوت بود

با نگرانی نگاش کردم که بهم چشم غره رفت

-الو ....الو پرهام چی شد پسرم؟

-هیچی هیچی میخوایین برگردین؟

-وا اگه ناراحتی نیایم

دستی تو موهام کشیدم:نه مادر من این چه حرفیه آخه

-آره معلومه چقدر خوشحال شدی

نفسمو فوت کردم:عزیز من یهویی گفتی شوکه شدم

-باشه حالا یه چیز دیگه بگم

با حرص به گوشی نگاه کردم که شکوفه خندید

صدای متعجب مامان بلند شد:کی بود؟

romangram.com | @romangram_com