#دزد_قلبم_پارت_404

روی زمین نشسته بود و داشت گریه میکرد

خوبیش این بود هیچکس اینجا نبود و شکوفه راحت همه ی انرژیشو تخلیه کرد

به ساعتم نگاه کردم 12 بود

به سمتش رفتم

-شکوفه دیره باید برگردیم

بهم نگاه کرد

اشک قطره قطره از چشمای سبز رنگش بیرون میریخت

با صدای گرفته ای جوابمو داد:باشه

بلند شد و لباسشو تکون داد

رفتیم و تو ماشین نشستیم و حرکت کردم به سمت خونه

مشغول رانندگی بودم که گوشیم زنگ خورد

شکوفه برش داشت و بهم داد که گفتم:بذار رو بلندگو لطفا

romangram.com | @romangram_com