#دزد_قلبم_پارت_378
به صورتش نگاه کردم
بینیش قرمز شده بود و رنگش پریده بود
خم شدم روی زانوم نشستم:به به چه پسر خوشگلی چه گلای قشنگی داری
با اصرار گفت:خاله فقط یه دونه تروخدا
لبخندی زدم و دستم و گذاشتم رو لپش
خدای من مثه کوره داغ بود
با تعجب نگاش کردم:تب داری خاله جون؟
خندید:نه همش یکمه
این بچه داشت آتیش میگرفت اونوقت میگفت کمه؟
اخمی کردم:با این حالت چرا اومدی بیرون؟ بدتر میشی که پسر خوب
-نه آخه باید همه ی گلامو بفروشم تا با پولش برم تخم مرغ بگیرم
لبخند تلخی زدم:باشه خاله جون اما اول با من میای دکتر بعد من خودم واست تخم مرغ میگیرم
romangram.com | @romangram_com