#دزد_قلبم_پارت_365


با تعجب بهش نگاه کردم:یعنی چی؟

بغضش ترکید با گریه گفت:ارغوان.....ارغوان نیست....تو اتاقش نیست

هومن بلند شد و به سمت شکوفه رفت:آروم باش آروم باش شاید تو حیاطه

شکوفه چیزی نگفت

از جام بلند شدم و به طرف حیاط رفتم

با خشم به عمارت برگشتم تو حیاط هم نبود

به شکوفه و هومن نگاه کردم

شکوفه داشت گریه میکرد و هومن هم کلافه سرشو تو دستاش گرفته بود

رفتم سمتشون:چی شده؟

هومن بدون حرف کاغذی به سمتم گرفت

با تعجب ازش گرفتم و با خوندن جمله ای که روش نوشته شده بود همه چیزو فهمیدم


romangram.com | @romangram_com