#دزد_قلبم_پارت_364

-بخاطر حرف دیشب ارغوانه؟

نگام کرد و سری به نشونه ی مثبت تکون داد

آخرين جرعه ی قهوم رو خوردم و گفتم:نگران نباش من با احسان حرف میزنم منصرفش میکنم

الانم برو صداش کن بیاد پایین صبحانشو بخوره

سری تکون داد و از آشپزخونه خارج شد

-دیشب دیر خوابید

نگاش کردم:ارغوان؟

-آره از پشت پنجره دیدم تو حیاطه

نفسی کشیدم و چیزی نگفت

هومن کلافه به صندلیش تکیه داد:حالا میخوای چیکار کنی؟ واقعا به احسان زنگ میزنی؟

اخم کردم:چاره ای ندارم باید راضیش کنم پای ارغوان رو از این بازی بیرون بکشه

هومن اومد حرفی بزنه که شکوفه سراسیمه وارد آشپزخونه شد با صدای لرزونی گفت:ن..نی...نیستش

romangram.com | @romangram_com