#دزد_قلبم_پارت_362
خم شدم و پیشونیشو بوسیدم
زمزمه کردم:مواظب خودت باش شکوفه
به سرعت از اتاقش زدم بیرون و از پله ها پایین رفتم
به طرف در عمارت رفتم که یهو یه چیزی یادم افتاد
کاغذی برداشتم، یه جمله روش نوشتم و گذاشتمش رو میز
بعدم به سرعت از عمارت خارج شدم
پرهام:
با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم
کش و قوسی به بدنم دادم و به سمت حموم رفتم
نیم ساعت بعد از حموم بیرون اومدم و بعد از تعویض لباس رفتم پایین
شکوفه تو آشپزخونه بود و مشغول درست کردن صبحانه بود
پشت صندلی نشستم:صبح بخیر
romangram.com | @romangram_com