#دزد_قلبم_پارت_323


ایندفعه من پرسیدم:حالا چرا حیاط؟

احسان چپ چپ به ایمان نگاه کرد و گفت:ارغوان میخواست یکم هوا بخوره

پرهام با اخم گفت:حالا این همه آدم تو چرا باهاش رفتی

احسان چشمکی زد و گفت:دیگه دیگه

ارغوانم خندید و کنار شکوفه نشست

صدای ضبط قطع شده بود و عمه همه رو برای شام به سالن غذاخوری دعوت کرد

همه به سالن رفتیم و پشت میز نشستیم

ارغوان و شکوفه کنار شیدا نشستن

شروین و ایمان هم کنار اونا نشستن

من و امید و پرهامم روبه روشون

وقت خوردن شام هیچ اتفاق خاصی نیوفتاد


romangram.com | @romangram_com