#دزد_قلبم_پارت_313
-خیلی ترسید وقتی گفتم یه هفته وقت دارین و تهدیدش کردم
لبخندی زد:خوبه موعد یک هفته ات تموم شد سعی کن زیر زیرکی اذیتش کنی
-از کدوم اذیتا قربان؟
-هرنوع که دوس داری؟
متین لبخندی زد و با اجازه ای گفت و بیرون رفت
ارغوان:
به جمعیت وسط نگاهی انداختم
همه در حال رقص
اما به نظرم جالبترینشون هومن و شکوفه بودن
شکوفه که رقص بلد نبود تو دستای هومن نقش یه عروسکو داشت خندم گرفته بود
با حس اینکه کسی کنارم نشست سرمو برگردوندم و امید رو دیدم
romangram.com | @romangram_com