#دزد_قلبم_پارت_297
و دوباره خندیدیم
شکوفه ببخشیدی گفت و به آشپزخونه رفت
هومن محوش شد دوباره
اشاره ای به پرهام زدم و کوسن مبل رو برداشتم
پرهام که فکرم و خونده بود لبخندی زد
بی هوا کوسن رو پرت کردم تو صورت هومن
که سریع از جاش پرید
حالا نخند کی بخند
من که دلم رو گرفته بودم و پرهام هم روی مبل نشسته بود و میخندید
هومن با خشم نگامون کرد:مرض کوفت حناق مسخره ها
شدت خندمون بیشتر شد
romangram.com | @romangram_com