#دزد_قلبم_پارت_278

لباسامو با یه تاپ و شلوارک عوض کردم

آروم از اتاقم خارج شدم

پاورچین پاورچین به سمت آشپزخونه رفتم و بعد از خوردن یه لیوان آب برگشتم به اتاقم

خواستم برم تو اتاقم که صدای در اومد احتمالا پرهامه

دستم به دستگیره ی اتاق خورد که صدای شکستن چیزی اومد

ترسیدم

آروم آروم از پله ها اومدم پایین

و همزمان صدا زدم:پرهام

صدایی نیومد بیشتر ترسیدم

اینبار بلندتر صدا زدم:پرهام

سایه ای تو تاریکی دیدم

به سمتش رفتم

romangram.com | @romangram_com