#دزد_قلبم_پارت_273
جای قشنگی بود
یه رستوران سنتی که دور تا دورش پر از گل و گیاه بود و یه حوض هم وسطش بود و موسیقی سنتی هم درحال پخش بود
رفتیم روی یکی از تخت ها نشستیم
شیدا با ذوق گفت:چه جای قشنگی
شروین هم تایید کرد و گفت:واقعا معرکس
بعد با خنده ادامه داد:یادم باشه دوست دخترامو بیارم اینجا
شیدا با کیفش محکم کوبید تو سرش و گفت:خجالت بکش
شروین در حالیکه سرشو میمالید گفت:آخ آخ خودت خجالت بکش به من چه
شیدا سری به نشونه ی تاسف تکون داد
هومن و شکوفه به اون دوتا میخندیدن و مسخرشون میکردن
به ارغوان نگاه کردم
romangram.com | @romangram_com