#دزد_قلبم_پارت_263


بعد از چند لحظه هومن هم دنبالشون رفت

شکوفه:

با ارغوان به ویترین مغازه ها نگاه میکردیم و نظرمونو راجع به لباسا میگفتیم

ارغوان به گفته ی خودش احتیاجی به لباس نداشت و لباسی که شیدا واسه تولدش گرفته بود میپوشید میموند من که باید یه دست لباس میگرفتم ولی هنوز لباس جالبی رو ندیده بودم

از جلوی یه مغازه رد شدیم که لباسای قشنگی داشت

یه لباس سبز رنگ نظرمو جلب کرد

دکلته بود و پارچه ی حریری به صورت اریب روش اومده بود و دور کمرش هم با الماسهای سبز تزیین شده بود و حالت کمربند دور لباس بود

مدلش خیلی قشنگ بود

خواستم از ارغوان نظرشو بپرسم که دیدم کنارم نیست

با تعجب به اطرافم نگاه کردم

کجا رفته؟


romangram.com | @romangram_com