#دزد_قلبم_پارت_259


به افکار خودم خندیدم

نگام هنوز رو پرهام بود که سقلمه ای تو پهلوم خورد

آخی گفتم و به شکوفه نگاه کردم که در گوشم گفت:بسه تموم شد

گیج نگاش کردم که اشاره ای به پرهام کرد

خندیدم و چیزی نگفتم

پرهام:

بالاخره شیدا با هزار زور و بدبختی ماشین هومن و گرفت و هومنم با غر غر اومد تو ماشین من

همگی حرکت کردیم

هومن دست برد و ضبطو روشن کرد

صدای آهنگ تو فضای ماشین پیچید

(( دنیامون آرومه چشمات رو به رومه


romangram.com | @romangram_com