#دزد_قلبم_پارت_251


خندم گرفته بود و به اونا نگاه میکردم

بالاخره ارغوان و شیدا دست کشیدن و بلند شدن که شیدا چشمش به من افتاد

با صدای بلند گفت:سلام هومن

با این حرفش ارغوان و شکوفه به سمتم برگشت

شکوفه سلام کوتاهی کرد و به سمت بالا رفت

ارغوان هم بدون اینکه بهم نگاه کنه دنبالش رفت

شیدا اومد سمتم و با تعجب گفت:اینا چشون شد یهو؟

نفسمو بیرون دادم:هیچی پرهام کجاس؟

-با شروین رفتن خرید واسه فرداشب

-فرداشب؟ چه خبره مگه؟

-مامان مهمونی گرفته


romangram.com | @romangram_com