#دزد_قلبم_پارت_249


هنوز درست و حسابی نتونسته بودم شکوفه رو ببینم تا از دلش دربیارم

برنامه ی کلاسام هم عوض شده بود و باید تا 6تدریس میکردم

از همه بدتر بنفشه بود

مثه کنه بهم چسبیده بود

احسان بهم گفت یکم دیگه تحمل کنم تموم میشه

از آموزشگاه اومدم بیرون که بنفشه بازومو چسبید

نگاش کردم که گفت:هومنی؟

با وجود نفرتم ازش جواب دادم:جانم؟

-مامان گفت بهت بگم امشب بیای اونجا

-بنفشه اصلا حوصله ندارم سرم به شدت درد میکنه

-آخه زشته اگه نیای


romangram.com | @romangram_com