#دزد_قلبم_پارت_228

با خنده گفت:آخی خجالت نداره که واقعیتو گفتم

با لحنی که سعی داشتم عصبی باشه گفتم:میشه برید بیرون بذارید به کارم برسم

هومن با سرتقی گفت:نوچ نمیشه من که راحتم

-ولی من ناراحتم

نیشش باز شد:مشکل خودته

با حرص نگاش کردم که بازم بهم لبخند زد

قید احترامو زدم و جیغ زدم:پاشو برو بیرون

سرشو به معنی نه تکون داد و بیشتر خندید

ملاقه ای که جلوی دستم بود رو برداشتم و به سمت هومن رفتم:میری بیرون یا نه؟

-یا نه

-ای خدااااا تو چرا انقدر پررویی؟

شونه بالا انداخت:نمیدونم

romangram.com | @romangram_com