#دزد_قلبم_پارت_224

الانم بالا تو اتاقش بود

کلافه تکیه امو از مبل گرفتم و بلند شدم

همه ی اینا تقصیر بنفشه بود

مطمئنم اونم تو این کار دست داشته

به سمت آشپرخونه رفتم

شکوفه مشغول درست کردن شام بود

با دیدن من از کارش دست کشید و پرسید:مشکلی پیش اومده؟

-یه فنجون قهوه به من میدی؟

سری تکون داد و به سمت قهوه جوش رفت و چند دقیقه بعد فنجون قهوه رو جلوم گذاشت

-مرسی

لبخند شیرینی زد:نوش جان

به چال روی گونش نگاه کردم

romangram.com | @romangram_com