#دزد_قلبم_پارت_221
زیر بازوشو گرفتم و سعی کردم بلندش کنم
وااای مگه میشد؟
چه سنگین بود
همچنان دستم زیر بازوش بود و یکم بلندش کرده بودم که در باز شد
به طرف در نگاه کردم که پرهام و دیدم
در حالیکه نفس نفس میزدم گفتم:بیا کمک دیگه
پرهام سریع اومد به سمتم
در حالیکه منو کنار میزد و احسان و بلند میکرد گفت:چی شده؟
-نمیدونم اومدم برم تو اتاقم که صدای ناله شنیدم اومدم اینجا و دیدم افتاده رو زمین
پرهام کلافه گفت:حالش هنوز خوب نشده برو به هومن بگو بیاد ببریمش بیمارستان
سری تکون دادم و به سمت پایین رفتم
romangram.com | @romangram_com