#دزد_قلبم_پارت_220

از جام پا شدم و با گفتن میرم بخوابم

به طبقه ی بالا رفتم

دستم به دستگیره ی در خورد که صدای ناله ی ضعیفی شنیدم

از اتاقی که احسان توش بود صدا اومد

به سمت اتاق رفتم و درشو باز کرد

احسان از تخت افتاده بود و داشت ناله میکرد

به سرعت به سمتش رفتم

-احسان؟ آقا احسان؟ حالت خوبه؟

صداش به شدت ضعیف بود:آ...ب

از پارچ کنار تختش لیوان آبی پر کردم و آروم آروم به خوردش دادم

بعد اینکه آبشو خورد سرشو تکیه داد به پایه ی تخت

حالا چه جوری بذارمش رو تخت؟؟

romangram.com | @romangram_com