#دزد_قلبم_پارت_212
پرهام بلند شد و گفت:من خوردم داداش عجب چسبید بهم
هومن با حرص:کوفتت بشه
هر سه مون به لحن هومن خندیدیم
خیلی بامزه گفت
هنوز داشت غر میزد که پرهام رو به من گفت:میزو میچینی؟
اینبار برخلاف سریای قبل دستور نداده بود
لبخندی زدم:حتما
اونم لبخندی زد و به سمت هومن رفت
با شکوفه داشتیم نگاش میکردیم که بفهمیم میخواد چیکار کنه
یهو دستشو برد بالا و پس گردنی محکمی به هومن زد
هومن بدبخت هم چون سرش پایین بود یهو مثل چوب خشک صاف وایساد و به ما نگاه کرد
من و شکوفه هم که درحال غش بودیم از خنده
romangram.com | @romangram_com