#دزد_قلبم_پارت_210
-مگه من دیوونم که منو ببرید دکتر؟
-اگه نیستی پس چرا الکی میخندی
-دوس دارم بخندم
-پس دیوونه ای
خندم گرفته بود
اونا سخت مشغول کلکل بودن و من و پرهام سخت مشغول خوردن
دستم واسه برداشتن سیب رفت که با ظرف خالی مواجه شدم
پرهامم مثله من داشت بهش نگاه میکرد
رو بهش گفت:دوباره میخوایید؟
نگام کرد و گفت:نه
-اگه میخوایید برم بیارم
-نمیخواد الان دیگه ناهاره
romangram.com | @romangram_com