#دزد_قلبم_پارت_196

به سمت پنجره رفتم و بهش تکیه دادم

آسمون شب صاف صاف بود

چی میشد زندگی ما هم مثله آسمون بود؟

صاف و یکنواخت به دور از هر هیجانی

نفسی کشیدم و سیگارمو روشن کردم که نگام به احسان افتاد

سریع از اتاق خارج شدم و به طرف حیاط رفتم

روی صندلی های کنار استخر نشستم و مشغول کشیدن سیگار شدم

در همون حین به اطرافم هم نگاه میکردم

سیگارم نصفه شده بود که دستی سیگار و از بین دستام کشید

با تعجب به عقب برگشتم که ارغوانو دیدم

همینجوری بهش نگاه میکردم

به دختری با چشمای آبی، ابروهای هلالی،گونه های برجسته بینی کشیده و کوچیک و لبای قلوه ای و موهای مشکی که تا کمرش میرسید با بلوز شلوار ساده و یه سیگار تو دستش

romangram.com | @romangram_com