#دزد_قلبم_پارت_182
وسط ترس خندم گرفته بود
که یهو هومن گفت:پرهام
نههههه
خدایا غلط کردم
مدفوع خوردم
باشه همون صدتا
پرهام به سمت هومن برگشت که یهو.....
راوی:
مرد با عصبانیت سیلی محکمی به متین زد:احمق هیچ میفهمی چه غلطی کردین تمام نقشه هامو خراب کردید
متین:اما قربان
-خفه شو فقط خفه شو برو برو اون سعیدیه ابله رو بیار اینجا برووووو
-چشم
romangram.com | @romangram_com