#دزد_قلبم_پارت_173


اینبار شکوفه هم با ترس نگاش میکرد

ارغوان از جاش بلند شد وهمونطور که به سمت بالا میرفت گفت:بهت گفتم میام ولی.......

دیگه بقیشو نشنیدیم

به سمت شکوفه برگشتم وپرسیدم:این کی بود؟ کجا قراره بره

شکوفه دستپاچه جواب داد:ن...نمیدونم...شاید دوستش بود

-دوستش؟

سری تکون داد

دیگه چیزی نگفت و ما هم بیخیال شدیم

بعد از چند دقیقه ارغوان پایین اومد

و با گفتن ببخشید سر جاش نشست

نگاهی به من کرد و پرسید:ببخشید در راجع به احسان به پلیس خبر دادین؟


romangram.com | @romangram_com