#دزد_قلبم_پارت_153
با دراز کشیدن کاری نمیتونستم انجام بدم
از اتاق خارج شدم که همزمان صدای سرف شنیدم
از اتاق پرهام بود
متعجب به سمت اتاقش رفتم و در زدم که باصدای گرفته ای گفت:بیا تو
به محض ورودم موجی از دود به صورتم حمله کرد
با تعجب به پرهام و جا سیگاری پر و پاکت سیگارش نگاه میکردم
به خودم اومدم اخمی کردم و به سمت بالکن رفتم و درشو باز کردم پنجره رو هم باز کردم
مردم احمق خجالتم خوب چیزیه
مثه معتادا تو اتاقش نشسته داره سیگار میکشه
آخه ریقو با سیگار کشیدن تو که احسان برنمیگرده
آخ که چقدر دوس داشتم اینارو بلند بگم
romangram.com | @romangram_com