#دزد_قلبم_پارت_148
باورم نميشه
یعنی این آدم احسانه؟
مات به هومن نگاه کردم که رو مبل نشست و سرشو تو دستاش گرفت و با صدای بی جونی گفت:همش تقصیره منه همش تقصیر منه
اونقدر عصبی بودم که حد نداشت
احسان خیلی برای ما عزیز بود
از همه عزیز تر
به سمت در رفتم و فریاد زدم:من اون دخترو میکشم
هومن سریع پرید جلوم و گفت:پرهام میخوای چیکار کنی؟ با این کار فقط وضعو از اینی که هست خرابتر میکنی
با خشم یقشو گرفت:صبر کنم که چی بشه که اون آشغالا جنازشو بیارن بهت گفتم هومن بهت گفتم این دختر و نیار تو این خونه بهت گفتم بکش کنار از این قضیه ولی تو گوش نکردی ببین چی شد؟
هومنم با داد گفت:د آخه اگه بنفشه رو بکشی چیزی نصیبت نمیشه تو فک کردی اگه بفهمه جاشو به ما لو میده
چشمامو رو هم فشار دادم و عقب رفتم
نگاهی به شکوفه و ارغوان انداختم که با ترس و تعجب بهمون خیره شدن
romangram.com | @romangram_com