#دزد_قلبم_پارت_142
خدایا کمک کن کمک کن
دستامو رو فرمون کوبیدم و فریاد زدم:لعنننتتتیییی
شکوفه:
کنار پله ها لیز خوردم
با بهت به ارغوان نگاه کردم
اونم بدتر از من
این محاله
محااااله
خدایا چرا ما؟
گذشته
بنفشه نگاهی به دور و برش انداخت و با احتیاط از دیوار بالا رفت
با اینکه از وجود جسی خبر داشت اما ریسکشو به جون خریده بود فقط و فقط بخاطر نابودیه احسان!!
romangram.com | @romangram_com