#دزد_قلبم_پارت_131
همونایی بود که تو جشن تنش بود
عوضشون نکرده بود و این یعنی اونم مثل من بی خواب شده بود
با اومدن جسی از فکر اومدم بیرون
باز خوبه این دختر از سگ نمیترسه
همینجوری نگاهشون میکردم
که همزمان صدای پارس جسی و خنده ی ارغوان اومد
دستی به سر جسی کشید و به سمت داخل رفت
رفتم تو اتاق سیگارمو خاموش کردم و توی سطل انداختم
ناخودآگاه از اتاقم خارج شدم و به سمت طبقه ی پایین رفتم
ارغوان داشت آب میخورد با دیدن من لیوانو از لبش جدا کرد و با تعجب بهم نگاه کرد
جلوتر رفتم و روبه روش ایستادم
romangram.com | @romangram_com