#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_95
خداروشکر میتونم ببینمشون
_بله عزیزم برو تو
وقتی رفتم تو حالشونو دیدم زدم زیرگریه بابام برگشت منو دید
بابا:سلام دختر قشنگم بیا بغل بابا چیزی نشده گریه نکن
رفتم توبغلش سلام بابایی خوبی دردنداری
بابا: خوبم نه دخترکم
ولی میدونستم دردداره بمیرم براش
رفتم سمت مامانم گریم بیشترشد
بابا :دخترم چرا گریه میکنی ببین حال هردومون خوبه
خداروشکر
یکم بعد مامان خوشگلم چشماشو بازکرد آخ انقد بوسش کردم مثل همیشه گفت:اه دختره پرو انقد بوسم نکن تفیم کردی
عه مامان
_یامان
خداروشکر هردو خوب بودن فقط دکتر
گفت باید یکم احتیاط کنن سرم مامان
هم تموم شد رفتم برگه ترخیص
وگرفتم با کمک مری ، فاطی مامان و
بابا رو بردیم سمت ماشین همه نشستیم
گازدادم تا خونه
مامان:به خواستگارت بگو نیان مادر بده
با این وضع ببیننمون
بابا:چی بده زن نه دخترم نگیا زشته
مامان:ازبس کله شقی مرد میشه حرف گوش کنی اخه
ماهم ازحرف زدنای مامان و بابا خندمون گرفته بود
رسیدیم خونه سریع جا پهن کردم کمکشون کردیم درازبکشن بمیرم براشون
نشستم پیششون بابا چیشد چرا ابن اتفاق افتاد
بابا:یه تصادف بدی شده بود چندتا ماشین بهم خوردن منم نفهمیدم چیشد یکی ازپشت زد بهم تمام جلومون پرماشین بود وقتی ازپشت زد بهم خوردم به جلویی خیلی افتضاح بود نمیتونستم کنترل کنم خیلیا مردن
ماهم هیجی نفهمیدم بعد فهمیدیم که زنگ زدن آمبولانس که ما بیمارستان بودیم خواست خدا بود که فقط دست و پامون شکست وگرنه.
بابا لطفا ادامه ندین خواهشا من اصن نمیتونم به این چیزی که میگین فکر کنم خداروشکر که خوبین
بعدشم پاشدم رفتم آشپزخونه نشستم
اگر چیزیشون میشد چه خاکی میریختم سرم
خدایاشکرت که مامان و بابام سالمن
یکم کمپوت برداشتم ریختم توظرف رفتم کنارشون با قاشق میدادم بهشون
بابا:دستم فلج نشده که بده خودم بخورم دخترم
خدانکنه بفرمایید
romangram.com | @romangraam