#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_94


دلم خیلی شورمیزد

گوشیو برداشتم زنگ زدم مامان

بوق بوق....

لعنتی مامان جواب بده تروخدا

هرچی زنگ میزدم به مامان و بابا جواب نمیدادن داشتم سکته مبکردم

توخونه همینجور راه میرفتم زنگ میزدم

مریم امد سمتم چیشده انقد راه رفتی سرمون گیج رفت چته

دلم شورمیزنه هرچی زنگ میزنم مامان و بابا جواب نمیدن تا الان بابد میرسیدین وای

فاطمه:قربونت برم چیزی نیس الکی خودتو ناراحت میکنی بشین یکم

مریم برام آب اورد ولی مگ من آروم میشدم دلم مثل سیروسرکه میجوشید

گوشیم زنگ خورد دویدم سمتش شماره مامانم بود آخیش خداروشکر

الومامان

_سلام با صاحب خط این خانوم چه نسبتی دارین

مادرمه شما

_من پرستارم خانوم مادر پدر شما تصادف کردن اوردنشون بیمارستان پورسینا

یا امام حسین وای بدبخت شدم دیگ نفهمیدم چیشد

هرچی بهم آب قندمیدادن بادم میزدن درست نمیشدم

من باید برم

دویدم تو اتاق هرچی دم دستم امد پوشیدم راه افتادم

فاطمه:صبرکن توبا ابن حالت کجا میری وایسا ماهم بیایم

نمیخاد

اما گوش نکردن نذاشتن رانندگی کنم تا خود اونجا گریه کردم وای خدا چیزیشون نشه بدبخت میشم ای خدا

انقد زدم تو سرکله خودم سرم دردگرفته بود

فاطمه تا ماشینو نگه داشت دویدم سمت بیمارستان

رفتم پذیرش :خانوم مادر پدرمنو اوردن اینجا کجان

_خانوم آروم باش اسمشون

علی محمدی و تا امدم بگم

_آها همون آقا خانوم که تصادف خیلی بدی کردن

زدم توسرم یا ابولفضل

_خانوم نگران نشین حال هردوشون خوبه

میخام ببینمشون کجان

پرستاره حالمو که دید چیزی نگفت

_بامن بیا نترس عزیزم تصادف خیلی شدیدی بوده اما خداروشکر چیزی نشده..

مادرتون دستش شکسته یکم فشارشون افتاد الان سرم وصل کردبم خابیدن

پدرتون پاش شکست و زخمی شده اونم کنار مادرتونه خداروشکر اتفاقی بدی نیافته

romangram.com | @romangraam